سازمان ها و شرکت ها هم مثل ما آدم ها بیمار می شوند
اول از همه بگویم که اولین مخاطب این نوشته خود من هستم . کار من مشاوره است ، در این چند سال که هم خبرنگار بوده ام و هم مشاور روابط عمومی و تبلیغات (و در برخی موارد توسعه کسب و کار) بیش از 100 سازمان و نهاد و شرکت و انجمن را بازدید کرده ام. با مدیرعامل و مدیران میانی و پرسنل نشست و برخواست داشته ام و با حداقل 30درصد آنها هم وارد یک پروژه یا پروسه اجرایی شده ام.
یکی از نکات جالب کار مشاوره این است که مشاور روحیات و نحوه اداره و استراتژی سازمانها را به نحوی می بیند که شاید هیچ فرد دیگری حتی برخی پرسنل یک شرکت که شاید سالها در آن سیستم هم کار کرده اند نمی توانند مشاهده کنند.چرا که اول باید برای یک مشاوره درست یک دید کلی و در برخی موارد جزیی نسبت به سازمان پیدا کرد و سپس با تشخیص درد و مساله اصلی نسبت به اصلاح یا توسعه یا حذف آن اقدام نمود.
از نکات قابل توجه در کار مشاوره (که شاید روزی برای آن حتی یک کتاب نوشتم ) شخصیت مدیران هر سازمان است. خیلی جالب است هر سازمان دقیقا روحیات مدیر خود را می گیرد. اگر مدیر خوشرو و شاد باشد شادی از سر و روی سازمانش می ریزد. اگر عبوس و ترشرو باشد سازمانش را با یک من عسل هم نمی توان میل کرد.اگر مدیر فردی پول پرست و مادی باشد و خساست داشته باشد سازمانش هم خسیس است و اگر مدیر عصبی و تند خو باشد سازمانش هم تند گو و تند خو است و از همه بدتر مدیران مغرور که سازمانهای مغرور را پایه ریزی می کنند.
از سوی دیگر ، سالها است که به صورت تجربی و بابت علاقمندی شخصی (و صد البته دوستی با چند روانشناس و روان پزشک) ، کتابها و مقالات و فیلمها و داستانهای روان شناسی می خوانم. کتابها و اثار فروید ، یونگ، هانا آرنت،اریک فروم،کارن هورنای،مازلو،ویکتور فرانکل ،ژان پیازه و از جدیدترها آنتونی رابینز و دارن هاردی ، جی پی واسوانی ، وین دایر و سرتان را درد نیاورم دهها روانشناس و روانکاو و نویسندگان روان شناسی موفقیت دیگر، که همگی سعی نموده اند ذات انسانی ما را شفاف و از منظر دید خود نشان بدهند.
انواع بیماریهای روانی مانند اسکیزوفرنی ، فوبیا ، شیزوفرنی ، افسردگی ،مازوخیسم و سادیسم و تکانشهای عصبی و برون فکنی و فرا فکنی و از جمله روان رنجوریهای است که ما انسانها با آن درگیر هستیم و در برخی موارد راه گریزی از برخی آنها هم نداریم. چرا که به روایتی انسانها با صفاتی مانند خشم ،غم ، ترس و عشق به دنیا می آیند.
این که یک فرد دارای یکی از صفات نامطلوب اخلاقی یا روان رنجوری باشد مساله ای کاملا فردی است و از حوزه این مقال خارج است . اما چه هنگام این روان رنجوری مهم می شود و باید بررسی و رفع گردد ، زمانی که فردی با یکی از نشانه ای روان رنجوری مثلا افسردگی ، نارسیسیم ( یا خود شیفتگی افراطی) ، پرخاشگری و یا ترس رنجوری ، مدیر یک سازمان می شود. اینجا است که بعد از مدتی سازمان مثل یک ارگانیسم زنده بیماری را از مدیر می گیرد و شروع می کند به منتقل کردن این بیماری به تمامی کسانی که به عنوان پرسنل جدید ، ارباب رجوع یا مشتری و همکار با آن سازمان در ارتباطند.
خدا نکند یک مدیر تحصیلات خاص یا تکنولوژی خاص یا منابع انسانی و مالی خاص در اختیار داشته باشد و مثلا خود شیفته هم باشد . این سازمان قطعا نارسیسیسم گرفته است .
شما را به خاطراتتان می برم. چند بار تا به حال با سازمانی ، شرکتی ، موسسه ای کار داشته اید و بعد از بیرون آمدن از آن سیستم احساس بدی را تجربه کرده اید. احساس تحقیر، خشم، نگرانی ، دو گانگی و این همان بیماری سازمان است که در شما سرایت کرده . بهتر است هر چه زودتر از آن محل بگریزید!!!
جای بحث در این مورد زیاد است . دو خواهش دارم ، اول از مدیران سازمانها و آن اینکه دوستان، یک سازمان توانمند و بالغ و متعالی بر مبنای شخصیت و نگرش شما شکل می گیرد.
وظیفه همه ما در طول زندگی فردی چیزی نیست جز توسعه و رشد فردی و اصلا خداوند متعال ما را برای همین آفریده که در این هستی کوتاه متعالی شویم و اثر گذار. مراقب باشیم خدای ناکرده برخی صفات شخصی ما که شاید خودمان هم از آن آسیب دیده ایم به سازمانمان و پرسنل مان منتقل نشود واگر هست در صدد رفع و اصلاح آن برآییم . به اندازه کافی کتاب و مشاور خبره روان شناسی هم وجود دارد و از همه مهمتر اراده است که یک فرد مدیر صد درصد دارد.
با مطالبی که اشاره شد سازمان شما در چه موقعیت و وضعیتی است!؟ در سال های اخیر بدلیل رکود صنعت و مشکلات بوجود آمده ، مسائل طرح شده بالا بیشتر نمود داشته است به طوری که برخی از سازمان ها اگر حذف نشده باشند با کاهش نیروی انسانی ۵۰ الی ۶۰ درصدی در بخش خصوصی مواجه بودند و در سطح دولتی تغییرات و جابجایی های زیادی تجربه کردند.
اما راه حل حذف و بهبود این نشانه ها و عارضه های بیماری در سازمان بنظر فقط در مدیریت ارشد سازمان است که تعریف می شود.به قول پیتر دراکر استاد اعظم مدیریت ، مسئولیت ۱۰۰ درصد سازمان با مدیریت است!
و اما خواهش دوم از کسانی است که به عنوان پرسنل و کارکنان و مدیران میانی سازمانها مشغول به فعالیت می باشند. اگر یقین دارید که برخی رفتارها و درخواستهای مدیر شما منظقی نیست و رنگ و بویی از روان رنجوریهای مختلف در آن احساس می کنید به هیچ عنوان عامل سرایت این بیماری به بقیه سازمان و خصوصا ارباب رجوع ها نشویم. نترسید هیچ اتفاق خاصی نمی افتد. همیشه برای افرادی که قدرت نه گفتن دارند شغل و کار هست .
اثر گذار باشیم و سالم و به امید روزی که حال ما و سازمانهای ما بهتر شود.
دیدگاهتان را بنویسید